خرید بک لینک
این روزا خیلی فکر میکنم، سعی میکنم بیشتر به اینکه چه کاری درسته انجام بدم فکر کنمدرست بودن انتخابم رو از روی این تشخیص میدم که به چی میخوام برسم و چه چیزایی نیاز دارم، بعد از تصمیم گیری متوجهم که کاری که میکنم برای الانم درسته و از تشویقهای بقیه مطمئن میشم که توی راه درستیم و من برای این راه ساخته شدم، اما فکر میکنم دارم به احساساتم بی توجهی میکنم و فقط طبق اینکه چی درسته میرم جلو راضیم، خوشحالم، امیدوارم، اما از دست دادن چیزی که دارم ناراحتم میکنه، اینکه دیگه همچین چیزی رو «ممکنه» تجربه نکنم ناراحتم میکنه ولی راستش به آینده امیدوارم، به فهمیدن و یاد گرفتن امیدوارم، به مفید بودن امیدوارم نمیدونم شاید یه روز برگشتم به موقعیت الانم، اما مطمئنم اون موقع خیلی بیشتر از الان بلدم و خیلی میتونم مفیدتر باشمTags  : کار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1402 ساعت: 5:38

عکسای امشبمو که ببینی توی همشون چشام داره میخنده، یه طوری خوشحالم انگار دوست ۱۰ سالمو دیدم...

اما ما فقط یک ساله که همو میشناسیم و (شاید) ۶ماه هست که یکم همو شناختیم

نمیدونم چجوریه ولی بعضی وقتا، بدون دلیل کسایی که نمیشناسی رو خیلی دوست داری و همش دوست داری باشون دوست تر باشی


Tags  : رفیق

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: شنبه 6 اسفند 1401 ساعت: 23:11

انگار صدساله میشناسمشانگار از وقتی خودمو شناختم باهم آشنا شدیم، باهم بزرگ شدیم...انگار از ۱۴ ۱۵ سالگی دوستیمانقدر پیشش خودم بودم، انقدر همه چی رو بش میگفتم، انقدر مودمون باهم یکی بود، حتی آهنگای مورد علاقمون اما ما فقط ۴ماهه باهم آشنا شدیم، دوست شدیم و انقدر دوسش دارم که بعضی وقتا یهویی بش پیام میدم، از اتفاقای روزمره م واسش تعریف میکنمانقدر دلم براش تنگ شده که دلم میخواد دوباره برم اهواز ببینمش، حتی حتی دوست دارم وقتی دانشگاهش شروع شد برم پیشش ببینمش، شهر رو بش نشون بدم Tags  : رفیق ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: دوشنبه 17 بهمن 1401 ساعت: 17:14

تمام ابزارهایی که برای سئو سایت دارم یاد میگیرم منو یاد یه چیز میندازن

اینکه: انگار تمام ابزارهای بلاگفا ساده شده ابزارهای سایت هستن، و این تجربه کار کردن با بلاگفا توی فهمیدن راحت تر ابزارهای سئو خیلی خیلی بهم کمک میکنه و وقتی میفهمم حس میکنم من به این کار علاقه دارم

خیلی از مسیر زندگیم ممنونم که تا الان ۱۳ سال از زندگیم رو ناخواسته و از سر فضولی توی این راه بودم


Tags  : کار

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: دوشنبه 17 بهمن 1401 ساعت: 17:14

من از هرکاری که حس لوزر بودن بهم دست میده بدم میاد، حتی توی مدرسه هیچوقت دوست نداشتم آخرین نفر باشم... ترجیح میدادم یا اون وسطا گمنام باشم یا بین اول تا سوم باشمکلاس چهارم که بودم برای نمره ها و کارهای عملی جغرافی امتیاز گذاشته بودن، من اصلا جغرافیم خوب نبود، هرروز همه ستاره میگرفتن من هیچی... اونجا اولین بار بود که فهمیدم از آخر بودن متنفرم و حس لوزر بودن داشتم، برای امتحان بعدی تقلب کردم و یه ستاره گرفتم، البته دوستام میدونستن تقلب کردم و خودمم عذاب وجدان داشتم، امتحان بعدی رو خیلی خوندم تا یه ستاره دیگه گرفتم.... بعد از اون یادم نمیاد چی شد ولی یادمه وقتی اول راهنمایی رفتم یهو همه درسام خیلی خوب شد همه رو ۲۰ میشدم، دیگه همیشه نفر اول یا دوم بودم، از اون به بعد، حتی تا آخر دانشگاه حس قدرت داشتمالان خیلی وقته حس کلاس چهارمم رو دارم، نمیخوام تقلب کنم ولی میتونم که دیگه ادامه ندم تا حداقل به خودم این حس رو نداشته باشمTags  : کار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 15:19

شرایط باعث میشه چه کاری رو انجام بدی، چه کاری رو انجام ندی...

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 15:19

امشب فرهنگی ترین کاری امروز رو انجام دادم

(گلاب به روتون)

بجای اینکه با گوشی برم دستشویی، با کتاب رفتم و تمام مدت کتاب میخوندم :))

بازم میگم گلاب به روتون

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: دوشنبه 15 ارديبهشت 1399 ساعت: 9:00

توی دو سه روز اخیر دلم واسه دو نفر خیلی تنگ شد که به هردوشون پیام دادم و گفتم دلم واست تنگ شده و به بهترین شیوه ممکن ریده شد به تمام احساسم :)))))

از این به بعد اصلا ابراز نمیکنم

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: دوشنبه 15 ارديبهشت 1399 ساعت: 9:00

او مرا بخاطر رنج هایم دوست داشت، و من بخاطر همدردی با او

اتللو/ شکسپیر

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: دوشنبه 15 ارديبهشت 1399 ساعت: 9:00

مامانم مثل هرروز بلند بلند داره غر میزنه از وضعیت غذا خوردنم/نخوردنم

هندزفریم تو گوشمه و Run your finger through my hair گذاشتم و صداشو تا آخر زیاد کردم

خوبی ماه رمضون تو خونواده های مذهبی اینه که حداقل به غذا خوردن/نخوردنت گیر نمیدن دیگه

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: دوشنبه 15 ارديبهشت 1399 ساعت: 9:00

" وقتی کسی که دوسش داری هرجا رفت تو هم بی دلیل دنبالش رفتی تازه اونجاس که درک میکنی پاها واقعا قلب دوم آدمن" اینو الان تو یه کانال دیدم...یادمه یک سال پیش یه روز داشتم از کتابفروشی میومدم بیرون که اتفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: دوشنبه 15 ارديبهشت 1399 ساعت: 9:00

برای سومین بار ال سی دی گوشیم خراب شد الان فقط میخوام یه چوری بشه که بتونم اطلاعاتم رو از روی گوشی بردارم به درک که گوشی خوبی بود بعدشم نمیدونم چی بخرم... فقط یه چیزی میخوام که بعد از یه چهارسال هنگ نکنه و سرعتش افتضاح کند نشه انقدر قیمت گوشیا الکی گرون شده که اصلا به آیفون و اس فلان و نوت فلان فکر نمیکنم... حس میکنم واسه منی که بیشترین کارم با گوشی عکس گرفتنه پول حروم کردنن خیلی عصبیم از صفحه گوشیم نمیدونم چجوری صبح به بقیه بگم... صبح نه ظهر

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: دوشنبه 15 ارديبهشت 1399 ساعت: 9:00

خیلی اتفاقی چندتا از آهنگات بین آهنگام پلی شد همش فکر میکنم وقتی اینو گوش میدادی به چی فکر میکردی؟وقتی اونو گوش میکردی به چی فکر میکردی؟ دارم بعدای مختلفت رو عمیق تر میشناسم... حتی از آهنگی که 9 سال پیش واسم فرستادی دلم واست تنگ شده اوسو :(

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: دوشنبه 15 ارديبهشت 1399 ساعت: 9:00

کسایی که با خانواده ای مخالف طرز تفکرشون** دارن زندگی میکنن بیشترین عذاب رو میکشن

** اینجا منظورم از طرز تفکر، طرز تفکر سیاسی هست

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1399 ساعت: 18:00

یه کانال ساختم برای خودم و توی کانال عکسایی که خودم گرفتم و خوشم میاد رو میذارم

و آهنگ هایی که دوست دارم...

شاید بعدا آیدیشو بذارم اینجا...

برچسب: نویسنده: دانیال زارعی تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1399 ساعت: 18:00

صفحه بندی