...
-
تاریخ: 1398/11/18 ساعت: 9:16
میخوام فکر کنم اینم از اون خوابای مزخرفم بودم... میخوام فکر کنم واقعی نیستهمه اینارو هرلحظه به خودم تلقین میکنم انقدر که واسم عادی شه واقعا اتفاقی نیوفتاده... واقعا خواب بودهشاید واسه همینه که از ته د
پوریا
-
تاریخ: 1398/11/18 ساعت: 9:16
پوریا مهربون ترین پسری هست که تو تمام عمرم دیدم... هیچوقت ندیدم اخم کنه، بداخلاقی کنه یا با کسی بد باشه... حتی وقتی خیلی خسته بودهبا همه مهربونه حتی اگه از طرف خوشش نیاد... اهمیت میده نمیذاره کسی حس ک
پنجره ها رو وا کن عشقو بیار تو خونه
-
تاریخ: 1398/11/18 ساعت: 9:16
نشستم لب پنجره بزرگه تو پذیرایی... پاهامو دراز کردم، کلاه و لباس بافتم رو پوشیدمبابونه با نبات دم کردماز عصر داره برف میادحیاط سفید سفید شده... حتی شاخه درختامثل کریسمسمثل قبلنا... ولی قبلنا تو همین م
سخن روز
-
تاریخ: 1398/11/18 ساعت: 9:16
یه جوری زندگی کنیم و تلاش کنیم که چند سال دیگه نگیم "منم دوست داشتم فلان کار رو انجام بدم... منم دوست داشتم به فلان چیز برسم... اما نشد"
وتواصوا بالصبر
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:00
هی پرسه میزنم تو این خیابوناهی زجه میزنم میخوامت از خداعجب هواییه بارون داره میادنیستی ندارمت دلم تو رو میخوادنیستی کنار من ببندی چترتودوتایی خیس بشیم بپیچه عطر تونیستی حالم بده لعنت به این هوامن بی ت
هنوزم میخندی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:00
خوابشو دیدمخونه بابابزرگ بودیم هممون درحال خودکشی واسه علی که نیستچند روز ازش بی خبر بودیم و هی پیام تسلیت و پست اینستا میذاشتیمیهو اومدما هم خوشحال شدیماول رفت با نازنین حرف زد گفت عامو من هستم چته چ
I wanna see u in my dreams
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:00
از دیشب که خوابشو دیدم خیلی آروم تر شدم...خیلی زیادانقدر که امروز خندیدمخودم صدای خندمو شنیدم اونم وقتی تنهای تنها بودمحتی چتامون رو خوندم خندیدم به حرفاموننمیخوام فعلا هیچکدوم از آهنگایی که یادم میار
زمانی برای ما
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:00
توی هر اتفاقی که نمیتوفتهتو هر خواسته ای که میخوام و بش نمیرسمو هرچیزی که نمیشه من مطمئنم یه خوبیی هست واسم... یه مزیت هستحتی اگه من ندونم و نفهمم تا آخر عمرم واسه چی بوده ولی من مطمئنم که قسمت نبوده یا وقتش نبوده و اون موقع نباید اتفاق میوفتاده و بهترین اتفاق رخ ندادنش بودهمن از ته قلبم به این قضیه...
حال بد من زود برو
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:00
از شدت مشکلات و درگیری های ذهنم تو یک ماه اخیر شاید کمتر از ۵ بار یادش افتادم... درواقع کاملا یادم رفته بود، بیشتر خودمو کاملا فراموش کرده بودمامشب خاله م بم زنگ زد گفت شماره dech رو واسم میفرستی؟(باه
^_^
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:00
این لیپوزوم لعنتی رو نمیتونم پیدا کنم :))) ۴ ساعت بی وقفه سرچ کردم سرچ کردم سرچ کردمبهترین حالتی که پیدا کردم با لیگاند بود ولی من لیگانداشو نمیخوام :((( بیاین کمک کنید و اگه فایل ساختار لیپوزوم با پسوند pdb دارید واسم بفرستین :))))))هل من ناصر ینصرنی :))))
ما هممون احمقیم ^_^
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:00
من در آستانه ۲۱ سال و ۱۰ ماهگی، در آخرین ترم دانشگاه، امروز توی سلف بین حرف های الکی و خنده داری که با پریسا و نگار و شقایق میزدیم به مسخره ترین حالت ممکن جینگیل بلز خوندم و چند نفر نگاهم کرد...و این اصلا برای من مهم نبود و چهارتامون تمام مدت داشتیم میخندیدیممهم ترین چیز این بود که امروز واقعا خوب ب...
مهربون
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:00
وبلاگ بعضیاتون رو خیلی دوست دارم و هردفه میام بلاگفا امیدوارم کلی پست جدید گذاشته باشین :)
:(
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 9:52
میگفتم اگه از کنارم بری شاید بویِ بارونو یادت بره نشونیمو حتی نوشتم برات شاید این خیابونو یادت بره میگفتم یه مدت ازم دور شی مبادا به این دوری عادت کنی حواست نباشه دلم با توئه خدایی نکرده خیانت کنی میگ
شعور به اندازه کافی در هر آدمی وجود ندارد
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 9:52
بدترین فحش واسه آدمی که اوج همدردیش " عههه آخی" هست چیه؟ یا کسی که دقیقا وقتی نیاز داری با یکی حرف بزنی میگه خب خدافظ دیگه :)) پ.ن:بعدم توقع دارن هی بگی از چی ناراحت شدی :))
Rango
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 9:52
رنگو: من واسه خودم کلی دوست و طرفدار داشتم، دوستای بسیار بامعرفت و با فرهنگ، یه عالمه هوادار آرمادیلو: دوست؟! من که دوستی نمیبینم! رنگو: خب... اِمممم... (و این همون قسمتی هست که رنگو به تته پته میوفته) آرمادیلو: تو یه مارمولک تنهایی پ.ن: رنگو منم :)
دونت ووری آیم هیر ^_^
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 9:52
بازگشتیم ^_^ تورو خدا بفرمایید بشینید راحت باشید :))
میتونم بت بگم بهترین اتفاق زندگیم :)
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 9:52
میگه من تنها دلیل خوب این دنیای بدم.... شما بودین واسش نمیمردین؟ البته که شما بیخود میکنین واسش بمیرین فقط منم که باید قربون صدقه ش برم و واسش بمیرم ^_^
Dech's Mom
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 9:52
امشب با مامانش حرف زدم... انقدر مهربون بودن که کلی مهرشون به دلم نشست... حتی دلم میخواست بیشتر حرف بزنم ولی نمیدونستم چی بگم
خواب
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 9:52
خیلی بد خوابیدم تمام شب رو داشتم تو خواب گریه میکردم خوابای خیلی بدی دیدم... کاش dech بود الان محکم بغلش میکردم :(( هنوزم حس گریه دارم و اگه ولم کنن گریه میکنم
بوووم
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 9:52
از زیبایی های امروز همین بس که آقای خواجه امیری آلبومشون اومد و ما ذوق مرگیم ^_^